صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

282

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) سرنوشت اسراى بدر پيامبر به مدينه بازگشت و با يارانش در مورد اسيران مشورت كرد . ابو بكر - رض - گفت : اى رسول خدا ! اينها ، عموزاده‌ها ، خويشاوندان و برادران [ نسبى ما ] هستند ؛ نظر من اين است كه از آنان فديه بگيرى [ و آزاد شوند ] . مسلما ، آن چه كه از آنان مىستانيم نشانهء توان ما بر كفار است و اميدوارم خداوند ، هدايتشان فرمايد و پشتيبان ما گردند . پيامبر - سلام اللّه عليه - از عمر - رض - نظر خواهى كرد . گفت : اگر به من اختيار بدهيد ، گردن فلان را - شخصى كه خويشاوند او بود - مىزنم و به على هم اختيار دهيد تا كار عقيل پسر ابو طالب را تمام كند و حمزه نيز برادرش را گردن بزند ؛ تا موقعيّت ما نزد آفريدگار روشن گردد كه با مشركان سر سازش و آشتى نداريم و اينها [ كه اشاره كردم ] از سران كفر و صناديد و رهبران مكه هستند . ( 2 ) پيامبر رأى ابو بكر را پذيرفت و فديه گرفت و آنان را آزاد كرد . عمر مىگويد : صبح روز بعد نزد پيامبر و ابو بكر آمدم ، ديدم كه هر دو گريه مىكنند سبب گريه را پرسيدم و گفتم : اگر گريه‌ام بيايد من هم خواهم گريست و اگر نه ، براى گريهء شما خود را به گريه در مىآورم . پيامبر گفت : براى آن چه كه دوستانت ، در برابر آزادى اسيران ، فديه را بر من عرضه كردند ، كه پيامد آنان هم - هم چون اين درخت - به من نزديك است . « 1 » خداوند اين آيات را فرو فرستاد : « ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ ، تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ، وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ . فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ ، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . » « 2 » : [ هيچ پيامبرى را نسزد كه اسيران ( دشمن ) را نگاه دارد ؛ مگر زمانى كه در سرزمين استيلا ( و استقرار ) يابد ( و بر دشمن پيروز گردد ) . شما متاع دنيوى مىخواهيد و او آخرت را ( برايتان ) مىخواهد . و خداوند پيروزمند فرزانه است . اگر حكم پيشين الهى نبود ، به خاطر آن چه گرفته بوديد ، عذابى سهمگين به شما مىرسيد . اكنون ،

--> ( 1 ) - كار اسرا - به طور كلى - از روى اجتهاد . پيش رفته بود ؛ هر چند با حكم نوشته‌شدهء پيشين الهى ، هماهنگ بود . ( 2 ) - انفال . 69 - 67 .